دلنوشته:همسفر میلاد
جمعه 1398/12/9 ساعت 10:24 ب.ظ | نوشته شده به دست همسفر ژاله | ( نظرات )
"به نام خدایی که هر چه داریم از اوست"


"یک روز با رنگ های متفاوت"
برای هر شخصی که در سن تحصیل است روز اول مهر و روز قبل از آن رنگ و بوی دیگری دارد .همه ما این حس را تجربه کرده ایم، اما برای من این دو روز حال و هوای دیگری داشت که علتش مشکل جسمی ام بود که من را در چهاردیواری خانه حصر کرده بود. از همین رو مدرسه برای من حکم آزادی از زندان را داشت و اول مهر اولین روز آزادی...
با وجودفراز و نشیب و با کمک اعضای خانواده دوازده سال این حس زیبا را تجربه کردم و در طول این دوازده سال اول مهر رنگ آزادی و روز قبل از آن برایم رنگ شوق رسیدن به آزادی را داشت، تا رسیدم به روزی که می خواستم کارنامه سال سوم دبیرستانم را بگیرم. شاید باور کردنش سخت باشد ولی دوست نداشتم توی کارنامه ام نتیجه قبولی زده باشند ،چون این موضوع برای من به منزله ی پایان روزهای خوشم بود. ولی خوشبختانه یا متاسفانه نتیجه ام قبولی بود و این یعنی پایان تنها بهانه حضور من در اجتماع...
با این اتفاق فصل جدیدی در زندگی من شروع شد.اسارت دوباره و همیشگی در منزل! بارها و بارها در خواب می دیدم که دوباره به مدرسه برگشته ام ولی صبح که از خواب بلند می شدم می فهمیدم تمام این ها فقط خواب بوده است. چند باری تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدهم اما چون معلولیت از من انسانی وابسته ساخته بود به خودم اجازه نمی دادم شخص دیگری را اسیر علاقه و خواسته خودم کنم.
این روند برای من ده سال طول کشید برای من در این ده سال روز اول مهر رنگ حسرت داشت!!! وقتی می دیدم دیگران با چه ذوقی به مدرسه می روند دلم می شکست، شاید دیگر سن من مناسب مقایسه با بچه مدرسه ای ها نبود ولی برای من مدرسه نقش دیگری ایفا می کرد .معنی مدرسه برای من بیشتر از تحصیل حضور در محیطی بود که من را با جامعه آشتی داده بود.در زندانی که از ترس خودم برای خودم ساخته بودم حسرت وار زندگی می کردم تا این که به عنوان همسفر وارد کنگره شدم....
مانند هر همسفر دیگری من هم فکر می کردم برای کمک به مسافرم وارد کنگره شده ام اما نمی دانستم چه سرنوشت شیرینی در انتظارم است با ورودم در کنگره ناخواسته دوباره پیوندم با جامعه برقرار شد و قدری از عطشم برای بازگشت به مدرسه و درس و تحصیل کم شد ولی هنوز این علاقه برایم باقی بود.
رفته رفته هرچه  از حضورم در کنگره می گذشت هم خودم اجتماعی تر می شدم هم امکانات حضور در اجتماع برایم مهیاتر می شد تا این که سال گذشته به این نتیجه رسیدم که وقت آن رسیده با اتکا به خودم  به این آرزوی ده ساله ام جامه عمل بپوشم .چون کمترین جیزی که از کنگره یاد گرفته بودم  این بود که باید روی خودم حساب باز کنم. به این ترتیب توانستم بعد از ده سال دوباره به مدرسه برگردم و دروس پیش دانشگاهی را پاس کنم و یک سال دیگر آن حس شیرین را تجربه کنم ولی این پایان ماجرا نبود...
وقتی دورس پیش دانشگاعی را بخوبی و با موفقیت پاس کردم ، انرژی ای شد برایم تا کار جدیدی را آغاز کنم و آن رفتن به دانشگاه بود. موضوعی که تا قبل از این حتی در رویا هم به سراغم نیامده بود در واقعیت  برایم به وقوع پیوست.
سی و یکم شهریور امسال برای من رنگ و بویی فراموش نشدنی داشت. صبح آن روز خبر قبولی ام در دانشگاه باعث شد تا شب دنبال آماده کردن امکانات برای ثبت نامم باشم و صبح روز اول مهر با شوقی مانند بچه های کلاس اولی رفتم در دانشگاه ثبت نام کردم.
این روزها گاهی سر کلاس حتی خودم هم باورم نمی شود که چه اتفاقی برایم رخ داده ! نمیدانم چه شد که من به   آرزوهایم رسیدم ولی دیگر این را خوب می دانم اول مهر,اولین روز سال,شنبه و... همه این ها، روزهای بدون رنگی هستند که ما با افکار و رفتار خودمان به آن ها رنگ های متفاوتی می بخشیم...
و اما برای من  که مشکل جسمی ام مانع از حضورم در اجتماع شده بود تنها رنگ زندگی ام فقط و فقط کنگره است.

نویسنده:همسفر میلاد
تنظیم:همسفر ژاله
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محمد حیدری جمعه 1398/12/16 07:18 ب.ظ
باسلام میلادعزیز داداش گلم لذت بردم خیلی اموزنده بود من از شماهمیشه انرزی میگیرم اومدن شمابه کنگره سعادتی بود که نسیب شعبه ما شد جنابعالی هم الگوی ماهستی وهم موفقیتهاتون انگیزه حرکت برای ماممنون
همسفر اکرم صبوری یکشنبه 1398/12/11 04:11 ب.ظ
باسلام به اقامیلاد واقعا تلاش و پشتکارتان تاثیرگزاربود انشالله همیشه موفق باشید
همسفر زهرا لژیون چهاردهم شنبه 1398/12/10 07:11 ب.ظ
سلام و خدا قوت به آقا میلاد سخت کوش و امیدوار خیلی حالم خوب شد و انرژی گرفتم از دلنوشته زیبای شماامیدوارم همیشه برقرار باشید و ما از شما درس بگیریم
خدا قوت به خانم ژاله عزیزم
همسفرمهسا شنبه 1398/12/10 06:24 ب.ظ
سلام خداقوت خیلی دلنوشته زیبایی بود.انشالله موفق باشید اقامیلاد.خیلی خوشحالم براتون.به همه آرزوهای قشنگتون برسید.
همسفرآمنه لژیون یکم شنبه 1398/12/10 01:00 ب.ظ
آقای میلادعزیزشمایک الگوی کامل وبارزبرای من هستیدانشاالله همیشه موفق باشید
همسفر رضوان جمعه 1398/12/9 10:22 ب.ظ
با عرض سلام خدمت آقای میلاد عزیز خیلی براتون خوشحالم و امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت برسی و میخوام بدونید که شما همیشه برای من الگو هستید*
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic