دلنوشته:همسفر زهرا لژیون نهم
چهارشنبه 1398/10/11 ساعت 11:17 ق.ظ | نوشته شده به دست همسفر ژاله | ( نظرات )
"به نام بخشایشگر یکتا"


قبلا که به کنگره نمی آمدم کارم فقط در گذشته سیر کردن بود. به بدبختی هام فکر کردن و گریه کردن و ای کاش،ای کاش گفتن بود.گاهی وسط این گریه کردن ها و فکر کردن ها شاید از روی اجبار به خانه داری و بچه و همسر هم می رسیدم.ولی هیچ ذوق و عشقی در من نبود.فقط روزها را شب می کردم و شبها را روز که عمرم بگذرد و یک روز تمام شود.
بعد از سالها بدبختی و تاریکی وقتی همسرم به کنگره آمد،یواش یواش تغییرها را احساس کردم و کمی حالم بهتر شد.بهتر که می گویم یعنی کمی کمتر گریه و زاری می کردم و در بدبختی دست و پا می زدم.
وقتی به اجبار مسافرم و راهنمایش به کنگره آمدم،نمی دانستم چه جایی میخواهم بیایم.فکر می کردم کنگره مثل یک مرکز مشاوره است.با خودم می گفتم حالا چند جلسه ای می آیم و از کار مسافرم سر در می آوردم و تمام.
ولی یک جلسه آمدن همان و پایبند شدن همان.البته اوایل فقط از روی احبار می آمدم و دوشنبه ای نبود که بدون گریه و درگیری با مسافرم به کنگره بیایم.به خانم مهری که می گفتم ،می گفت برای این است که نمی توانی به مسافرت اعتماد کنی و رهایش نمایی.
ولی همیشه وقتی کنگره تمام می شد و برمی گشتم خانه یادم می رفت که با مسافرم قهر بودم و با گریه ازش جدا شده بودم.
کم کم اوضاع بهتر شد و داشتم محبت بلاعوض را یاد می گرفتم،اینکه روی خودم تمرکز کنم،خوبیهای مسافرم را ببینم و اطرافیان را جور دیگری ببینم.یاد گرفتم با سی دی نوشتن برای خودم و آموزش دادن به خودم وقت بگذارم،یاد گرفتم بدی ها را کمتر ببینم.
یاد گرفتم در این زندگی زهرایی هم هست که علایقی دارد و خواسته هایی.سرتان را درد نیاورم،حالا بعد از گذشت حدود سه سال که به کنگره می آیم،دوشنبه که تمام می شود برای رسیدن پنجشنبه روز شماری می کنم.از صبح دوشنبه تا پنجشنبه انگار که یک کار خیلی بزرگ میخواهم انجام بدهم و به یک جای مهم که تا حالا نرفته ام میخواهم بروم.اینکه استاد چه کسی است، چه صحبتی می کند،مشارکتها چطور است برایم مهم می باشد.
وقتی در آزمون کمک راهنمایی قبول نشدم واقعا از ته دل میگم خیلی ناراحت نشدم،به دوستانم حسادت نکردم،خیلی زیاد برای آنها خوشحال شدم،چون فکر میکردم شاید اذنش داده نشده.من آمدم که خدمت کنم چه با شال نارنجی و چه با شال سبز.
وقتی چند  جلسه تو لژیون مشاوره تازه واردین نشستم خیلی حالم خوب شد و انرژی زیادی گرفتم.وقتی می دیدم مادران و همسران ناامید که از همه جا رانده و مانده بودن چقدر امیدوارانه به حرفهای مشاوره گوش می دهند و امیدوار می شوند حسم خیلی قشنگ شد.
خوشحالم که میتوانم این جایگاه را تجربه کنم و امید بدهم به کسانی که روی صندلی های کنگره می نشینند و بهت زده به اینطرف و آنطرف نگاه می کنند.
خوشحالم که دوستان خیلی خوبی دارم که از خانواده خودم بیشتر دوستشان دارم.از همه مهمتر راهنمای بسیار بسیار خوبی که از او عشق و محبت کردن،گذشت و حال خوب داشتن را یاد گرفتم.خانم مهری به من یاد داد خودم را ببینم و بشناسم و خواسته ام را بگویم هرچند که کوچک باشد.
حس این روزهای من مثل دختری است که قرار است تا چند روز دیگر از مادرش جدا شود.فکر کردن به اینکه چند روز آینده خانم مهری لژیونش را تحویل میدهد از حالا مرا اذیت می کند.از ته دلم آرزوی سلامتی و موفقیت و حال خوش دارم برای راهنمای عزیزم.

دلنوشته:همسفرزهرا لژیون نهم
تایپ و تنظیم:همسفر ژاله
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر عابده شنبه 1398/10/14 11:21 ب.ظ
با سلام،زهرای عزیزم دلنوشته زیبات منو به فکر فرو برد،این که کجا بودم و الان کجا هستم،ازصمیم قلبم برات خوشحالم و به خاطر دوستی با تو به خودم میبالم،به خاطر شال سبزت بهت تبریک میگم و شال نارنجی رو برات آرزو میکنم...
ژاله عزیزم ممنون
همسفرمهسالژیون چهارم پنجشنبه 1398/10/12 03:15 ب.ظ
سلام وخداقوت به زهرای عزیزم خیلی دلنوشتت زیبابودانشالله باشال کمک راهنمایی ببینمت وبرات خیلی خوشحالم که بااموزشهایی که گرفتی تونستی به حال خوش برسی یه خداقوتم به خانم مهری عزیزم که همه رهجوهاش مثل خودش عالین.
مسافرعلیرضا نجف آبادی پنجشنبه 1398/10/12 10:25 ق.ظ
. خیلی خوب بود . سپاس
همسفر لیلا رفیعی چهارشنبه 1398/10/11 05:21 ب.ظ
باسلام وتشکراز خانم زهرای عزیزخیلی عالی بود وتبریک به خاطر حال قشنگیتون وجایگاه خدمتیون ان شاالله شال نارنجی بگیرید وپیروز باشید.وخداقوت به خانم ژاله عزیز.موفق باشید
همسفر اکرم ص چهارشنبه 1398/10/11 04:27 ب.ظ
دلنوشته ات با تمام حسی که در درونت بود نوشته به خاطر همین چیزی که از دل برآید بر دل نشیند آرزوی جایگاه های بالاتر رو براتون دارم به ژاله عزیزم خداقوت میگم
همسفر رضوان چهارشنبه 1398/10/11 12:21 ب.ظ
خداقوت زهرا عزیزم خیلی دلنوشته زیبایی بود امیدوارم درهر جایگاهی خدمت میکنی بدرخشی و انشاالله باشال خوشرنگ کمک راهنمایی ببینمت
همسفر مهری چهارشنبه 1398/10/11 10:37 ق.ظ
زهرای عزیزم با تمام قلبم برای حال خوبت، خوشحالم، زهرایی که من بزرگ شدن و بالیدنش رو دیدم و الان لذت دانایی و پشتکارش رو میبرم
برای دیدنت با شال نارنجی روزهای زیادی نمانده است نوبت باران محفوظ است ...

ممنون از ژاله ی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic